اونهايي كه مثل من خوره ي وقايع جنگ_جهانی_دوم و البته جنگ اول ( به خصوص در اروپا) هستند ( چون بدون دونستن دلايل جنگ_جهانی_اول و نتايجش، درك دلايل واقعي شروع جنگ دوم غير ممكنه ) حتما تا به حال اونقدر درباره ي ترور راينهارد_هايدريش خونده اند و فيلم سینمایی و سریال ديده اند كه بدونن كي بوده و نتيجه #عمليات_آنتروپويد ( اسم رمز عمليات حذف هايدريش توسط گروه مقاومت چك ) چه شده است، درست مثل زمان تماشاي فيلم روز_شغال ( فرد زينه مان) ذهنشون درگير اين نميشه كه بالاخره مارشال دوگل ترور ميشه يا نه ، بنابراين اينجا هم با شوق و نذر و نياز به دنبال اين نيستن كه مطمئن بشن كه آيا هايدريش ٣٨ ساله با اون خوش شانسي غير قابل باورش در لحظه آخر بالاخره كشته ميشه يا نه . .
.
هم‌ نسخه سینمایی و هم كتاب هایدریش مغز هیملر است  تنها يك داستان شخصيت محور و دقيق تر از حماسه مشهور آنتروپويد در پراگ ( در پاسخ به جنايت هاي غير قابل باوري كه نازي ها در يكي ار زيباترين شهرهاي جهان از نگاه نويسنده و خيلي هاي ديگه رقم ميزنند ) هم نيست ، همچنين فقط داستان ترور بالاترین مسئول گردان حفاظتی آلمان نازی (اِس اِس) و رييس اداره اصلي امنيت رايش و فرماندار رایش در بوهم و مواراويا و مرد اول پروژه ي شيطاني "راه حال نهايي " هم نيست . .
.
.
اين داستان كه امكان نداره بعد از تموم كردنش برنگردين كه دوباره توی ذهنتان مرورش کنید ممكن كردن يك غير ممكن توسط خالقی به نام لوران_بينه است براي اونكه بتونه بفهمه و ما رو هم در اين هزارتو با خودش همراه كنه كه چطور ميشه كه يك نابغه ي موسيقي و فردي كه اتفاقا در يك خانواده مرفه هم رشد كرده، به مردي تبديل ميشه كه بيشتر به نام هيولاي موطلايي تا به امروز شناخته ميشه و اينكه یان کوبیش و یوزف گابشیک كه بودن و همراه نويسنده با چشمهاي سرخ از روستاي ليديچه يا ليديسيه بگذريد.